
به نام خدایی می نویسم که عشق را برای من به نام تو معنا کرد.
«تنها نشانه ای...»
اینک تمام نشان ها همه یک یک نشسته اند،
بر یاد و خاطرم
چون یاد و خاطره همه یک یک گذشته اند!
دیگر مرا نمی برند به رویای دور دست
«خورشید بی غروب دلم» بر شفق شکست!
می سازمش ز نو،
از عشق گرم او!
وانگه دوباره به اوج خواهمش رساند
روزی به برج پر از نور خواهمش نشاند
می خواهمش هنوز، چو آن روز
- همچو جان-
می جویمش همیشه همیشه ز بی کران...
مغرور و شاد و مست،
غزلخوان و سرگران!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 2:35 توسط نیلو
|