حسی غریبی درونمان رعشه انداخته بود صدای ((الله اکبر)) خواب ها را ربود بوی تربت مشاممان را خوش
عطر کرده بود سجاده امان را با گل های سپیدیاس و رازقی آذین دادیم و خدایمان را فریاد زدیم
فریادمان عرش و زمین آسمان و زمان را لرزاند ونیز دل هایمان را. آری رمضان بود و نجوای:
((شهر والرمضان الذی انزل فیه القران ))
صدایی پای علی تپش قلب های یتیمان آری احساس ها را رنگین کنید رنگ آبی ارغوانی

چشم هایتان را بگشایید صدای اذان می آید برخیزید سحر آمده
دست هایتان را بلند کنید خدا منتظر است.

بوی عطر تربت نقش تسبح بر دستان لرزان روزه داران و عاشقان خدایی حسی الهی را درونم به
رعشه انداخته آری رمضان است و ماه خدا.



