
باز هم امشب زير لب صدايت ميكنم اشك ميريزم، دو چشمم را فدايت ميكنم در نگاه خسته ات،دنبال حرفي تازه ام هر چه مي خواهي بگو ، من هم دعايت مي كنم خسته اي ،طاقت نداري ،پس رهايت ميكنم رفته اي،من مانده ام، در انتها ي عشق تو رفته ام قربان عكست، چشم زير پايت ميكنم

دنیا شبیه پنجره ای رو به ماتم است این روزها که گریه برایم فراهم است دنیای من ادامه یک نقطه تا ابد دنیای من ادامه غم های عالم است حس می کنم که نیم مرا خاک کرده اند این روزها که صبح,خدا و آسمان کم است این دوزخ بزرگ که در من نهفته است یک تکه از تمامی غمهای آدم است پائیزیم!!!به خدا دوست دارمت آواز چشمان تو هر چند مبهم است این روزها دوباره تبر خوردم از درخت حس می کنم که گریه برایم فراهم است تنها به عشق توست که اینگونه مانده ام