خدایا!

خدایا!
    هرکه مست از شراب چشم تو نیست، زنده به چیست؟
خدایا!
    ما بنده توئیم و بنده را جز اطاعت نشاید.به ما الفبای بندگی بیاموز.
خدایا!
    بی نگاه لطف تو،هیچ کار به سامان نمی رسد.نگاهت را از ما دریغ نکن.
خدایا!
    عنانمان را از دست نفسمان بستان و یاد خودت را چنان در دلمان بنشان که تو از چشممان ببینی و از گوشمان بشنوی و از زبانمان بگویی.
خدایا!
    نگاهمان را از غیر خودت بگردان و ما را نگران خودت بگردان.
خدایا!
    به ما آداب عاشقی بیاموز و اصول عشقبازی و راه و رسم کرشمه شناسی.
خدایا!
    چشم دیدن جلوه های جمالت را به کوردلان زیبایی نشناس عنایت کن.
خدایا!
    در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنیم که در مقابل عمری نعمت،جز گناه و معصیت نیاورده ایم.شرمساریِ آن روز از هر عذابی دردناک تر است.دستمان بگیر.
خدایا!
    دین و دیانت را برای اهل تدیّن معنا کن.
خدایا!
    خنجر جهالت،کندتر از شمشیر عداوت نیست.پناه بر تو از جهالت دینداران و عداوت دنیامداران.
خدایا!
    عالمان و هنرمندان و خطیبان را عاملان به گفته هایشان قرار ده.
خدایا!
    شهرت شهوت را از دل هنرمندان ببر و و به جای آن اخلاص و معرفت بنشان.
خدایا!
    به چشم، گریه بیاموز و به دل ،اِنکسار و به همه جوارح و اعضا،بندگی

عکس مجسمه هایی زیبا...

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

به نام خدایی می نویسم که عشق را برای من به نام تو معنا کرد.
 
«تنها نشانه ای...»
 
اینک تمام نشان ها همه یک یک نشسته اند،
                             بر یاد و خاطرم
چون یاد و خاطره همه یک یک گذشته اند!
دیگر مرا نمی برند به رویای دور دست
«خورشید بی غروب دلم» بر شفق شکست!
می سازمش ز نو،
                     از عشق گرم او!
وانگه دوباره به اوج خواهمش رساند
روزی به برج پر از نور خواهمش نشاند
 
می خواهمش هنوز، چو آن روز
                                      - همچو جان-
می جویمش همیشه همیشه ز بی کران...
   مغرور و شاد و مست،
                        غزلخوان و سرگران!


          

 

 

پیرمردبه من نگاه کردوپرسید
چندتادوست داری؟
گفتم چرابگم ده یابیست تا...
جواب دادم فقط چندتایی
پیرمردآهسته وبه سختی برخاست
ودرحالیکه سرش راتکان می دادگفت:
توآدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری
ولی درموردآنچه که می گویی خوب فکرکن
خیلی چیزهاهست که تو نمی دونی
دوست فقط اون کسی نیست که
توبهش سلام می کنی
دوست دستی است که توراازتاریکی
وناامیدی بیرون می کشد
درست هنگامی دیگرانی که توآنهارادوست
می نامی سعی دارند تورابه درون آن بکشند
دوست حقیقی کسی است
که نمی تونه تورارها کنه
صدائیه که نام تورازنده نگه می داره
حتی زمانی که دیگران تورابه فراموشی سپرده اند
امابیشترازهمه دوست یک قلب است
یک دیوارمحکم وقوی
درژرفای قلب انسان ها
جایی که عمیق ترین عشق هاازآنجامی آید!
پس به آنچه می گویم خوب فکرکن
زیراتمام حرفهایم حقیقت است
وفرزندم یکباردیگرجواب بده
چندتادوست داری؟
سپس ایستاد ومرانگریست
درانتظارپاسخ من
بامهربانی گفتم
اگرخوش شانس باشم...فقط یکی
وآن تویی
بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تومی سپارد
درتنهائیت توراهمراهی می کند
ودرغمهاتورادلگرم می کند
کسی که اعتمادی راکه بدنبالش هستی به تو می بخشد
وقتی مشکلی داری آن راحل می کند
وهنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری
به توگوش می سپارد
وبهترین دوستان عشقی دارندکه نمی توان توصیف کرد
غیرقابل تصوراست
چقدرخداوند بزرگ است


 

 

پاییز

((پاییزقشنگه ولی این فصل و دوست ندارم)) 

 

چشمهايم را كسي به زور مي بندد ... چشمهايم را اگرببنديد پلكهايم بي وقفه تلاش خواهند كرد ... هيچ كس كورتر از آنكه نگاه نمي كند نيست ... پروانه بايد در باد رها باشد ... قفس جاي پرزدن ندارد اين را همه مي دانند ... تعجب من بارها از اين است كه ميان اعداد گيج شده اند بعضيها ... ! دلم پروانه اي در مشت ايشان است ..من به نقطه تحمل رسيدم و اينك پرواز كردن كم كم از ياد من خواهد رفت ... زيار انديشه هايم ،‌انگيزه هايم و اميدهايم دفن مي شوند در اين قفس ... خدايا پرواز را در حافظه ام حفظ كن تا روزي كه درهاي قفس را باز كنم و مشت گره كرده ايشان مرا به فضا پرتاب كند

دوستت دارم

تورا دوست دارم با تمام حرفهایت با تمام چیزهایی که از وجودت به من ابلاغ شد عاشقم عاشق تو  

می خواهم دوباره دیدار کنم از عشق وعطر محبت سر شارت کنم من زدنیا کس جز تو ندارم

می خواهمت ماندن یا نماندن برایم فرقی ندارد می خواهم من و تو سوار بر کشتی عشق به ساحل

اقیانوس دور دست سفر کنیم .

آن جایی که فقط صدایی موج ها را بشنویم و صدایی پرندگان که دنبال هم دیگر در هوا  پر می رنند.

ای کاش من و تو بالی برای   پرواز داشتم تا شاید در آسمان دور دست

                                                                                                   به عشق خود

                                                                                                                      دست یابیم...

 

 

ای سپیده ی صبح تنهایی.ای الهه سالار عاشقان

ای عطوفت مهربانی و صداقت پلک هایم را بر هم می گذارم

پشت پلک هایم می بینم .یاد آورم از آن روز که چون یک کبوتر عاشق سر بر

بالین دیوار گذاشته بودی اشک همچو قطرات باران از چشم هایی چون

الماس کوه نورت درخشید و می بارد ای یگانه باور من در خیالم مثل ستاره ی

سهیل بودی. خداحافظ نمی گویم تو را ای

عاشق تنها

 
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره این دل دیونه واست دلتنگه

وقته از تو خوندن ستاره ترانه هام

 اسمتو برای من قشنگ ترین آهنگه

بی تو یک پرنده ای اسیر بی پروازم

با تو اما می رسم به قله آوازم

 اگه تا آخر این ترانه با من باشی

واسه تو سقفی از اهنگ و صدا می سازم

با یه چشمک دوباره من و زنده کن ستاره

نزار از نفس بیوفتم تو ای تنها راهه چاره

ای ستاره ای ستاره بی تو شب نوری نداره

این ترانه تا همیشه تورو یاد من میاره

تویی که عشقمو از نگاه من می خونی

تویی که تو طپش ترانه هام مهمونی

تویی که هم نفس همیشه آوازی

توی که آخر قصه ای منو میدونی

اگه کوچه صدام یه کوچه باریکه

اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه

میدونم آخر قصه می رسی به داده من

 لحظه یکی شدن تو آینه ها نزدیکه

با یه چشمک دوباره من و زنده کن ستاره

نزار از نفس بیوفتم تو ای تنها راهه چاره

ای ستاره ای ستاره بی تو شب نوری نداره

 این ترانه تا همیشه تورو یاد من میاره

تو بهترین ستاره ای تو آسمون بخت من

همیشه با تو مگذره تمام لحظه های من

ديگه جون نداره دستام... آخر قصه رسيده... عطر شما مثل نفس بود واسه اين نفس بريده....

زندگي موج بلندي است،كه نابود كند كشتي را

 

زندگي خواب و خيال،زندگي پوچي و سراب

 

زندگي دشت جنون،

 

زندگي اشك يتيمي است كه سيلي خورده

 

زندگي غرش رعد است،كه آتش زده خرمن ها را

 

زندگي بازيچه است،

 

زندگي غار مخوفي است ،پر از عقرب و مار

 

سرزميني است پر از بوته و خار

 

عذر مي خواهم من !!!

 

«اشتباهي است در اين گفتارم»

باید ديگران را ببخشم

 نه به اين علت كه آنها لياقت بخشش من را دارند،

نه!

بلکه به اين علت كه 

من، لياقت آن را دارم كه آرامش داشته باشم ...

همیشه انقدر ساده نرو و مگذر
لااقل نگاهی به پشت سرت کن...!
شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...!
و تو...
هیچ وقت او را ندیده ای...