می دونی ؟ امروز ، شروع یه دوره جدید تو زندگی یه کسی بود ... کی ؟ درخت انجیر وسط حیاطمون رو می گم . آخه می دونی ؟ اون امروز تصمیمش رو گرفت ... تصمیم گرفت که پاره های تنش رو دیگه رها کنه تا به دنبال سرنوشتشون برن ... تا چند روز پیش هی درد می کشید ... هی ناله می کرد ... هی اشک می ریخت و بعدش آروم آروم یه دونه از بچه هاش رو به زمین میسپورد و تا از زمین قول نمی گرفت که حتما مواظبشون باشه ، اونا رو از تو آغوشش رها نمی کرد. آخه از آینده می ترسید ... آخه نمی دونست چه سرنوشتی در انتظار جگر گوشه هاشه ... آخه نمی دونست که بازم ممکنه اونا رو ببینه یا نه ... آخه نمی تونست ازشون دور بشه ...آخه ... اون خوب می دونست این یه قانونه ولی چرا تا حالا نتونسته بود که باهاش کنار بیاد ... اون هر ساله همین درد رو تحمل می کرد ... درد جدایی رو می گم ... درد انتظار رو ... و اون امروز تصمیم گرفت ... تصمیم گرفت حقیقت رو بپذیره و باهاش کنار بیاد ... اون امروز همه ی بچه هاش رو بوسید و باهاشون خداحافظی کرد ... براشون یه عالمه آرزوهای خوب کرد ... به همشون گفت یه یادشون باشه که یه مادری هست که همیشه چشم به راهشونه ... که یه مادری هست که هر روز نسیم رو بو می کشه تا شاید بوی عزیزش رو حس کنه ... که یه مادری هست که... آه ! اون امروز اشک ریخت خیلی هم اشک ریخت . ولی توی قلبش یه آرامشی بود . این رو می شد از روی لبخندی که به لب داشت فهمید . در آخرین لحظه سرش رو رو به آسمون گرفت و گفت اون چیزی رو که باید می گفت .


    
        


همه ما همین طوری هستیم ... این قدر وابسته می شیم که نمی تونیم اون چیز یا کسی رو که دوست داریم رها کنیم ... ترس از آینده داغونمون می کنه ... آینده ای که توش اون چیز نباشه ... از ترس پریدن خودمون پرهامون رو قیچی می کنیم ... ولی اون وقتی که تصمیم گرفتیم خودمون رو از قید وابستگی رها کنیم به بزرگترین آرامش زندگی مون می رسیم ... رها می شیم مث یه پر توی باد ... قصه شازده کوچولو رو که یادت نرفته ... اون وقتی گلش رو رها کرد تونست از اخترکش بیرون بیاد و دنیایی که اطرافش رو ببینه . پس باید رها شیم ... پرواز کنیم ! دل بسته باشیم نه وابسته !


  
     


می دونی ؟! بچه که بودم پاییز رو به خاطر شنیدن خرد شدن برگ ها زیر پام دوست داشتم . وقتی برگی رو می دیدم با تمام وجود روی کمرش می پریدم و وقتی که له می شد ، می خندیدم ... ولی حالا هر برگی که زیر پای رهگذری خرد میشه انگار منم که له می شم ...
کاش می تونستم بین برگ ها قدم بزنم بدون اینکه اونا رو له کنم .


 

       
                  زندگی وامید
·      زندگی زمانی برای معاوضه ندارد
·      ستاره مقدس از زندگی عبور می کند
آه , به همه ما , با امید زنده بودن وعشق را هدیه کن.
 
                                     امیلی جی فاکس
................................
................................
 
نزدیک ترشدن به زبان مردم راهی ست برای نزدیک شدن
به دلهای آنان پس:
                      حروف عشق بیان کن بدان زبان
                                                          که تو دانی...
....................................
 
....................................
غروب
          مرگ خورشید نیست
چرا که
          زندگی اوفرورفتن وسرزدن است
·      تا دراین دهردیده کردم باز
·      گل غم دردلم شکفت به ناز
 
·      برلبم تا که خنده پیـــــدا شد
·      گل نوهم به خنده ای وا شد
 
·      هرچه برمن زمانه می افـــزود
·      گل غم را ازآن نصیبی می بود
 
·      همچو جان در میان سینه نشست
·      رشته عمـــــــــرما به هم پیوست
                             
·      چون بهار جوانیم پر مرد
·      گفتم این گل زغصه خواهد مرد
 
·      یا دلم را چوروزگار شکست
·      گفتم اورا چو من شکستی هست
 
·      می کنم چون درون سینه نگاه
·      آه ازاین بخت بد
                           چه بینم آه...
.................................
عشق را باید خواست
          
                         عشق را باید چید
 
                                               ازگلستان دل انسانها
 

شاد باشید و سراسر رنگین کمان


 


          یه شاخه گل به جای تو
 
سنگِ سکوتُ فاصله می شکَنِه آهنگ منُ
تو می ریُ جا می ذاری،این دلِ دلتنگ منُ
تو جاده های خیس شب، دنبال ردِّ پای تُو
می گردم اما می بینم، یه شاخه گُل به جای تُو
 
باز منُ تنهام نذار، تو چنگِ شبهام نذار
با غمِ امروزِ دل، تو بندِ فردام نذار
 
گرمی ِ چشمِ روشنت، تو لحظه آبم می کنه
صدای شیرینِ صدات، دوباره خوابم می کنه
حالا که نیستی، من می رم تا به غمت خیره بشم
با خاطراتِ سبزِ تُو، می رم به شب چیره بشم
 
باز منُ تنهام نذار، تو چنگِ شبهام نذار
با غمِ امروزِ دل، تو بندِ فردام نذار
 
فردا اگه پیدا نشی، می رم به دریا برسم
به دستای قشنگِ تُو، شاید تو رویا برسم
آخ که اَگه پیدا نشی، منم دیگه پر می کشم
تو آسمون یادِ تو، به هر دری سر می کشم
 
باز منُ تنهام نذار، تو چنگِ شبهام نذار
با غمِ امروزِ دل، تو بندِ فردام نذار
 
            تو فصلِ پاییز دِلَم، کاش دلمُ در بزنی
تا نرسیده فصل یخ، بیای به ما سر بزنی
اگه زمستون برسه، یه قصر برفی می سازم
با چن تا حرف از اسمِ تو، عشقِ سه حرفی می سازم
 
 باز منُ تنهام نذار، تو چنگِ شبهام نذار
با غمِ امروزِ دل، تو بندِ فردام نذار...
 
بچه ها تو این شب های عزیز واسه سلامتی
مریضا  حتما دعا کنید...
 

خدایا شکرت

خدایا!

مگذار دعا کنم

که مرا از دشواری ها وخطرهای زندگی

مصون داری

بلکه دعا می کنم تا در رویا رویی با آنها

بی باک و شجاع باشم.

مگذار از تو بخواهم

درد مرا تسکین دهی

بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی.

آمین