شب یلدا

 شب یلدا رو تبریک می گم. اولین یلداتون نیست اخریش هم نباشه !

 

هرچه از روشنی و سرخی داریم ، برداریم  

در کنار هم نشینیم و بگذاریم

که دوستی ها

سدی باشد در برابر تاریکی ها

نسیم و شاد باشیم و بگویم و بخندیم

بگذاریم هرچه تاریکی است

هرچه سرما و خستگی است

تا سحر از وجود مان رخت بر بندد

تا صبح شب یلدا بیداری را پاس داریم و

سرخی انار را اسلحه ای سازیم

برای نبرد با ظلمت

تا صبح راهی دراز است

 

شب یَلدا یا شب چِله آخرین روز آذر ماه، شب اول زمستان و درازترین شب سال است.
ایرانیان باستان با باور اینکه فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بزرگ‌تر شده و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان قبل از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانه‌هایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانه‌هایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر می‌برند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاه‌تر نشانه‌ای از غلبهٔ تاریکی.
مراسم و آداب جشن
برای در امان بودن از خطر اهریمن، در این شب همه دور هم جمع می‌شدند و با برافروختن آتش از خورشید طلب برکت می‌کردند.آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
پبشینهٔ جشن
یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. این جشن مراسمی آریایی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده اند. یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.
 تا درودی دیگر بدرود ----------

 

                                                         

   دوباره من دوباره تودوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون دو هم سفر دو هم صدا

دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

از این نا مهربونی ها دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتومی گیرم

تو این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی

تو ای همزاد هم خونه چه میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تودوباره عشق دوباره ما

دو هم نفس دو هم زبون دو هم سفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهای پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز بهار بتور من باش

بزار با مشرق چشمات روشن ترین باشه

می خوام آینه خونه با چشمات هم نشین باشه

دلم می خواد

دلم می خواد از تموم آدما....این دورغا.....این کلاکا

جدا باشم

دلم می خواد تو آسمون...اون بالاها

رو صندلی دسته طلا بشینم و

دور سرم بگردن فرشته ها و پریا

دلم می خواد عصاموکه بر می دارم

انگشتموکه تکون می دم

بارون بیاد...برف بیاد

دلم می خواد وقتی که فریاد می زنم

زمین بترسه از صدام

آدما بترسن از نگام

دلم می خواد ماه ستاره ها رو بریزم تو یه کیسه

بعد دونه دونه اونارو بردارم ونگاه کنم

  قشنگاشو جدا کنم

واسه خودم بردارم و

ماهو بزارم جای چلچراغ شیشه ایم تو آسمون

بقیشو هم بدم برای بچه ها

شادی کنن بازی کنن

ستاره ها رو قل بدن

خنده هاشونو ول بدن

دلم می خواد یه فوت کنم به دریا

مروارید های کفشو بدوزدم

همشو بریزم تو یه تنگ شیشه ای

بعد بزارم تو آسمون

همونجایی که یک زمون

خورشید خانوم

ناز می کرد

به این طرف به اون طرف

یواشکی پرواز می کرد

دلم می خواد پولدارا رو گدا کنم

تموم بچه واکسی ها رو صدا کنم

تموم اسکناسارو

روی سرشون مثل بارون رها کنم

دلم می خواد وقتی خیابون شلوغه

همه جا دوده....همه جا بوقه

رنگین کمونوبردارم

وسط خیابون بذارم

دلم می خواد دنیا دیگه گرد نباشه...صاف باشه

دور و برش نرده بزارن پریا

تا بچه ها نیفتن

دلم می خواد آب تموم دریاهارو

وسط کویر  بیارم

دلم می خواد خونه ها درازو کوتاه کنم

بعدش از اون بالا بالا ها

به تمومشون نگاه کنم

دلم می خواد آدمای که دوروغ می گن

همه شونو رو سیاه کنم

آدمای عاشق پیشه رو

حسابی رو براه کنم

دلم می خواد آدمای کور ببینن

آدمای که نمی شنون

گوشاشونو پر صدا کنم

دلم می خواد  دلم می خواد...دلم می خواد

آخ که فقط دلم می خواد

آدمای که مردن

از خواب ناز بیدار کنم

مرگی توکار نباشه

تموم این پیر پاتالا جون بشن

ساده و مهربون بشن

آخ که چقدر دلم می خواد خدا بودم

تک باشم و از بقیه جدا باشم

حالی داره خدا بودن

از بقیه جدا بودن

خدا خونش بهشته

هر چی که داره خوشکله

اونی که نداره زشته

خدا که نماز نداره

خدا که دعا نداره

هیچ غم و غصه ای نداره

ماشین قشنگ نمی خواد

شهر فرهنگ نمی خواد

همه چی داره

قالی سلیمونو

تموم زمینو آسمونو

فرشته های خوشکلو

جهنمو بهشتو

هر چی قشنگو زشتو

همه چی داره

فقط به یه اشاره

دنیارو بر می داره

از این طرف به اون طرف می زاره

آخ که چقدر دلم می خواد خدا بودم

از تموم این غصه ها... این زشتیا... این کلکا... این دوروغا... این آدما

این آدمای الکی ... بر مدعا... بر از غرور و ادعا

جدا بودم

کاشکی می شد خدا بودم