گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست
گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد است ولی فقط لبخند
وباز هم لبخند
و نمی دانم تا کی باید بخندم؟؟؟
دلم برای نگاهش دوباره لک زده است
وبی خیال که عمری به من کلک زده است
قمارعشق و این همه شکست تکراری
دوباره بی بی دل را حریف تک زده است
عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند
خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است
ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد
کسی که حرف دلش را به قاصدک زده است
یکی دوبار صدا زد عبورکن شاعر
شعور در پس این کله ها کپک زده است
روزها يكي پس از ديگري مي آيند و مي روند و تنها خاطراطي را از خود به جا مي گذارند.
يك روز آسمان آفتابي و روز ديگر ابريست.
يك روز باد غارتگر خزاني مي وزد و يك روز سفيدي برف همه جا را پر مي كند.
اما من هر روز را با آرزويي كهنه و اميدي تازه شروع مي كنم و به انتظار فردايي ديگر چشم به راه تو هستم.
چشم به راه تو هستم كه
بيايي و مژده بهار را به باغ آرزوهايم بدهي
بيايي و ...
وچشمانت
با من گفتند
فردا روز ديگري است
اما من هنوز دلم تنگ است
من دلتنگ تو هستم
آسمان دلم هنوز باراني است



