هوالباقی
چهل روز گذشت

انا لله و انا الیه راجعون
شب پرواز مولا پر کشیدی
چه شیرین مزه ضربت چشیدی
جوادم با علی پرواز کردی
چه زیبا هجرتت آغاز کردی






مگر نه اینکه برای یاس سپیدمان دعا کردیم
,مگر نه اینکه شب پرواز علی اشک هایمان را جاری گونه ها و احساسمان را روانه ی قلب حزینمان کردیم پس جوادم بدانآهنگ نام و یادت را در سرای قلب هایمان که افسانه ی غریب عشق را باور کرد به یادگار می گذاریم .




خداوندا چه شد دیگر قنا ریمان نمی آید
ملا یک داده اند پبغام که این خوش خان نمی آید
شب بیست ویکم ماه صیام و قتل مولامان
جوادم ضربه مغزی شد به این بستان نمی آید
بسی دست دعا از حق شقایق را طلب کردیم
عجل گفتا دگر این گل در این ویران نمی آید
نشسته منتظر مادر جوادش را بغل گیرد
ولی افسوس و واویلا عزیز جان نمی آید

آری چهل روز گذشت و نوشته های سیاه قلم شما مرهمی بود بر آن زخم کهنه ی دلم که هیچ چیزی جز حرف های دل شما که بر گلبرگ حساس و نازک دلم نگارش
شده
,نبود.آری, شمایی که که حس خوب بودنتان را تنها می توانستید در آن حجم و صحفه ی کوچک و سیاه وبلاگم که سطر سطرش نوشته شده بود از برادرم و آغشتهبود از حبس نفس های گرم جوادم بنگارید. دیگر چه بگویم جز اینکه ممنونم. اما ای کاش همه ی شما بودید تا در آغوش تک تکتان می گریستم و برایتان می گفتم: که
سه شنبه 14 آذر ماه پاییز 85 غروب زندگیم است و چهل روز درگذشت برادر عزیزم محمد جواد.
پس بهترین هایم:به آنهایی که به نحوی همدردم در اوقات تنهایی و همنشین کومه ی تنهایی ام بودند می گویم که دوستتان دارم.

دادشم جون منی آخه هم خون منی
توی باغچه ی دلم گل گلدون منی
یادگار پدرم نور چشم مادرم
حق نگهدارت باشه عزیزم برادرم





